أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

130

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

خداى تعالى رسول را از غيب خبر داد و گفت : آنان كه تخلّف كردند و باز استادند چون تو ايشان را ملامت كنى هر يك بهانهء ديگر آرند و علّتى ديگر گويند و اينان اعراب غفار و مزينه و جهينه و اشجع و اسلم و دئل « 1 » بودند عبد اللّه عبّاس گفت : چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خواست كه بمكّه رود عام الحديبيه اعراب را كه پيرامن مدينه بودند بخواند و گفت : با من بيائيد تا اگر قريش مرا منع كنند و حاجت باشد بجنگ كردن ؛ ما را نيز لشكرى باشد ، و رسول احرام گرفت بعمره و هدى براند تا مردم بدانند كه او عزم جنگ ندارد آنان كه صحابه بودندى با وى برفتند و اعراب بيشتر تثاقل كردند و گفتند : ما كجا رويم ؟ بقومى خواهيم رفتن كه بيامدند و صحابهء وى را بكشتند ؟ ! اين نه راى است ، باز استادند و هر يك بتعلّلى مشغول شدند خداى تعالى آيت فرستاد و گفت : زود بود كه اين جماعت باز پس گذاشتگان بر سبيل اعتذار گويند كه : ما را مشغول گردانيد از آمدن مالهاى ما و زنان و فرزندان ما ؛ ازين سبب از خدمت و صحبت تو محروم مانديم براى ما استغفار كن و آمرزش خواه تا خداى تعالى ما را بيامرزد ، خداى تعالى از آنچه در دلهاى ايشان بود خبر داد و گفت : [ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ] مىگويند اينان به زبان آنچه در دل ايشان نيست بگوى ايشان را كه : كيست كه مالك باشد و تواند براى شما تا دفع كند و عذاب خداى تعالى از شما باز دارد اگر خواهد كه بشما گزندى رساند ؟ ! يا خواهد كه بشما نفعى رساند كه باشد كه از آن دفع كند و باز دارد ؟ ! نه كه « 2 » خداى تعالى به آنچه شما مىكنيد آگاهست [ بَلْ ظَنَنْتُمْ ] نه كه « 3 » شما چنان پنداشتيد كه رسول و مؤمنان باز نيايند و بخانمان خود بمدينه نرسند از آنكه قريش بر ايشان دست يابند و ايشان را بكشند و اين در دل شما آراسته و محكم و مستحكم گشت و شما گمان بد برديد و شما قومى هلاك شدگانيد . آنگه بر سبيل تهديد و وعيد گفت : هر كه بخداى تعالى ايمان نيارد و برسول خداى تعالى ؛ ما براى ايشان كه كافرانند بساخته‌ايم و بنهاده آتش سوزان و افروخته را . [ وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ] و خداى تعالى راست ملك آسمان

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « دويل » و « دئل » قبيلهء بسيار معروفى است كه منسوب به آنست أبو الاسود « ظالم بن عمرو » دئلى . ( 2 ) - « نه كه » در اين دو مورد و ساير موارد اين تفسير بمعنى « لا ؛ بل » عربى است . ( 3 ) - « نه كه » در اين دو مورد و ساير موارد اين تفسير بمعنى « لا ؛ بل » عربى است .